با آغاز حملات نظامی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران در ۸ اسفند ۱۴۰۴، پیامدهای جنگ تنها به حوزههای نظامی، زیرساختی و خسارتهای مستقیم محدود نماند؛ بلکه بخش دیگری از آسیبها در حوزه فرهنگ و هنر نیز به تدریج آشکار شد. میراث تاریخی، فضاهای فرهنگی، فعالیتهای هنری و ارتباط میان هنرمند و جامعه، همگی در شرایط بحرانی با تهدیدها و محدودیتهای تازهای مواجه شدند. این گزارش با بررسی آخرین اطلاعات منتشرشده تا پایان اسفند ۱۴۰۴، تلاش میکند ابعاد مختلف آسیبهای واردشده به سرمایه فرهنگی ایران را بررسی کند.
رسانه خبری هنرنشان– گروه هنر – آروین درفش رزم، در روزهایی که اخبار جنگ بیشتر با تصاویر تخریب، حملات و خسارتهای انسانی روایت میشود، بخش دیگری از پیامدهای بحران کمتر دیده میشود؛ بخشی که شاید صدای بلندی ندارد، اما اثر آن میتواند برای سالها باقی بماند: فرهنگ و هنر.
جنگ زمانی که آغاز میشود، فقط ساختمانها، خیابانها و زیرساختهای حیاتی را تهدید نمیکند؛ حافظه تاریخی، جریان تولید هنری، اقتصاد فرهنگ و ارتباط میان هنرمند و جامعه نیز در معرض آسیب قرار میگیرد. تجربه جنگ ۱۲ روزه پیشین نشان داد که جامعه فرهنگی ایران چگونه با توقف فعالیتها، کاهش ارتباطات و فشارهای اقتصادی مواجه شد؛ موضوعی که در یادداشت «فرهنگ و هنر در سایه ۱۲ روز جنگ» نیز به آن پرداخته شد. اکنون با آغاز دوباره جنگ، نشانههای تازهای از این آسیبها نمایان شده است.
وقتی میراث تاریخی هم در امان نمیماند
یکی از مهمترین اتفاقات فرهنگی این روزها، آسیبدیدن کاخ گلستان در تهران بود؛ مجموعهای که نه فقط یک بنای تاریخی، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی و تاریخی ایران محسوب میشود و در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، موج انفجار ناشی از حملات به محدوده میدان ارگ، به بخشهایی از این مجموعه از جمله تزئینات، درها، پنجرههای ارسی و بخشهایی از سازه آسیب وارد کرده است.
آسیب به یک بنای تاریخی را نمیتوان تنها با معیار هزینه مرمت سنجید. یک اثر تاریخی حامل روایت، خاطره و هویت یک جامعه است. تخریب یا آسیب به چنین آثاری در هر جنگی، به معنای آسیب به بخشی از حافظه جمعی مردم یک سرزمین است؛ موضوعی که در جنگهای مختلف جهان، از سوریه تا اوکراین، بارها مورد توجه نهادهای فرهنگی بینالمللی قرار گرفته است.

فرهنگ فقط موزهها نیست؛ زیرساخت هنر هم آسیبپذیر است
آسیب جنگ به فرهنگ محدود به بناهای چندصدساله نیست. مراکز فرهنگی، آموزشگاههای هنری، کتابفروشیها، فضاهای تولید هنری و مجموعههایی که چرخه فعالیت فرهنگی را زنده نگه میدارند نیز در شرایط بحرانی با مشکلات جدی مواجه میشوند.
گزارشهایی درباره آسیب به برخی مراکز فرهنگی، شهر کتابها و آموزشگاههای هنری منتشر شده است؛ فضاهایی که شاید از نگاه نظامی اهداف اصلی محسوب نشوند، اما در واقع بخشی از زیست فرهنگی یک شهر هستند.
یک شهر کتاب فقط محل فروش کتاب نیست؛ یک نقطه ارتباطی میان نویسنده، مترجم، ناشر و مخاطب است. یک آموزشگاه هنری فقط یک ساختمان نیست؛ محلی برای تربیت نسل آینده هنرمندان است. آسیب به این فضاها، در بلندمدت بر جریان فرهنگی جامعه اثر میگذارد.
تئاتر و هنرهای اجرایی؛ نخستین قربانیان بحران
هنرهای اجرایی همیشه از نخستین حوزههایی هستند که در شرایط بحرانی آسیب میبینند. تئاتر، برخلاف بسیاری از حوزههای هنری، وابسته به حضور مستقیم مخاطب است و کوچکترین اختلال اجتماعی میتواند به توقف اجراها و زیان اقتصادی گروهها منجر شود.
در ماههای اخیر نیز مسئولان هنرهای نمایشی از برنامهریزی برای حمایت از گروههایی خبر دادهاند که به دلیل شرایط بحرانی، اجراهایشان متوقف یا کممخاطب شده و متحمل خسارت شدهاند.
برای بسیاری از گروههای نمایشی، هر اجرای لغوشده تنها یک برنامه از دسترفته نیست؛ بلکه به معنای از بین رفتن درآمد، سرمایهگذاری و ماهها تلاش هنری است.
قطع ارتباط؛ آسیب پنهان جنگ به هنرمندان
یکی دیگر از ابعاد مهم بحران، مسئله ارتباطات است. در عصر امروز، اینترنت برای جامعه هنری فقط ابزار سرگرمی یا ارتباط شخصی نیست؛ بخشی از زیرساخت حرفهای هنر محسوب میشود.
بسیاری از هنرمندان از فضای آنلاین برای معرفی آثار، فروش، آموزش، ارتباط با مخاطبان و تعامل با جامعه جهانی استفاده میکنند. محدودیتهای اینترنتی در شرایط جنگی، اگرچه ممکن است با اهداف امنیتی توجیه شود، اما پیامدهای فرهنگی و اقتصادی قابل توجهی نیز دارد.
برای یک هنرمند مستقل، قطع ارتباط دیجیتال میتواند به معنای از دست رفتن فرصت نمایش اثر، کاهش درآمد و قطع ارتباط با مخاطب باشد.
هنر در جنگ؛ خاموش نمیشود اما تغییر میکند
با وجود تمام این آسیبها، تاریخ نشان داده است که هنر در دورههای بحران از بین نمیرود؛ بلکه شکل آن تغییر میکند. جنگها همواره هنرمندان را وادار کردهاند تجربههای اجتماعی خود را ثبت کنند؛ از ادبیات و سینما گرفته تا موسیقی و هنرهای تجسمی.
اما تفاوت مهم میان جامعهای که پس از بحران سرمایه فرهنگی خود را حفظ میکند و جامعهای که بخشی از آن را از دست میدهد، در میزان توجه به فرهنگ در همان روزهای سخت مشخص میشود.
فرهنگ موضوعی لوکس و حاشیهای نیست که در زمان جنگ کنار گذاشته شود. میراث تاریخی، هنرمندان، کتابفروشیها، سالنهای نمایش و فضاهای فرهنگی، بخشی از سرمایه ملی یک کشور هستند.
آینده فرهنگ پس از جنگ چه خواهد بود؟
جنگها سرانجام پایان مییابند، اما آثار آنها در حافظه اجتماعی باقی میماند. بازسازی پس از جنگ تنها به ساخت دوباره ساختمانها محدود نمیشود؛ بازسازی اعتماد، حمایت از هنرمندان، احیای فضاهای فرهنگی و حفاظت از میراث تاریخی نیز بخشی از این مسیر است.
اکنون پرسش مهم این است که پس از پایان این بحران، فرهنگ و هنر ایران با چه شرایطی روبهرو خواهد شد؟ آیا تجربههای گذشته به ایجاد سازوکارهای حمایتی منجر شده است یا جامعه فرهنگی بار دیگر باید هزینه بحران را به تنهایی پرداخت کند؟
جنگ ممکن است دیوارها را تخریب کند، اما اگر از فرهنگ محافظت نشود، چیزی فراتر از ساختمانها از دست خواهد رفت؛ بخشی از حافظه و هویت یک جامعه.







