با خبر تلخ درگذشت اکبر عبدی، بر آن شدیم که اینبار نه از زاویهٔ فروش و محبوبیت، بلکه از دریچهٔ کیفیت خالص بازیگری، نگاهی دوباره به کارنامهٔ حرفهای این هنرمند بیندازیم؛ نگاهی صادقانه به فراز و فرودهای مسیری که یکی از استعدادهای فراموشنشدنی سینمای ایران را در خود جای داده است.
رسانه خبری هنرنشان– گروه هنر – آروین درفش رزم، با رفتن اکبر عبدی، سینمای ایران یکی از عجیبترین و پرحجمترین کارنامههای بازیگری تاریخ خودش را از دست داد؛ کارنامهای با بیش از هشتاد فیلم سینمایی که وقتی از زاویهٔ گیشه نگاهش کنی یک داستان موفق است، اما وقتی از زاویهٔ خودِ بازیگری نگاهش کنی، بیشتر شبیه قصهای پر از حسرت میشود.
عبدی چهارم شهریور ۱۳۳۹ در محلهٔ نازیآباد تهران به دنیا آمد، سال ۱۳۵۸ با دیپلم نمایشهای آماتوری کارش را شروع کرد و از ۱۳۵۹ با تلهتئاتر «سنجابها» اولینبار جلوی دوربین رفت. همان سال با سریال «مثلآباد» در کنار آتیلا پسیانی، اسماعیل داورفر و حمید جبلی وارد تلویزیون شد. اما نقطهٔ عطف واقعیاش سریال کودکانهٔ «باز مدرسم دیر شد» (۱۳۶۲) به کارگردانی حسین افصحی بود؛ نقش محسن، پسر بازیگوشی که همیشه دیر به مدرسه میرسید، او را از یک بازیگر گمنام تئاتر، به چهرهای آشنا برای میلیونها خانوادهٔ ایرانی تبدیل کرد.

اوج بازیگری اکبر عبدی (نُه سالی که دیگر تکرار نشد)
از ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۳، عبدی یکی از پرکارترین و در عین حال دقیقترین دورههای حرفهای یک بازیگر ایرانی را از سر گذراند. «مردی که موش شد» (۱۳۶۴، احمد بخشی) اولین تجربهٔ جدیاش در سینما بود، و یک سال بعد با «اجارهنشینها»ی داریوش مهرجویی (۱۳۶۵) نشان داد قرار نیست فقط یک بازیگر تلویزیونی بماند؛ در میان یک جمع بازیگر پرقدرت، سهمش را از صحنه گرفت بدون اینکه اضافه بهنظر برسد. «گراند سینما» (۱۳۶۷) و «ای ایران» ناصر تقوایی (۱۳۶۸) هم در همین مسیر، تواناییاش را در نقشهای کمدی جاافتادهتر کردند.
اما اوج واقعی این دوره، «مادر» علی حاتمی بود، همان سال ۱۳۶۸. عبدی در نقش غلامرضا، پسر معلول خانواده، در کنار جمشید مشایخی و رقیه چهرهآزاد ایستاد و در ۲۹ سالگی اولین سیمرغ بلورینش را گرفت؛ نقشی که بعدها از سوی خیلی از منتقدان یکی از بهترین بازیهای تاریخ جشنوارهٔ فجر خوانده شد. همان سال در «ریحانه» علیرضا رئیسیان و «دزد عروسکها» هم بازی کرد، و یک سال بعد در «سفر جادویی» ابوالحسن داوودی کاری کرد که کمتر بازیگری امتحانش میکند: هم نقش کودکی خودش را بازی کرد، هم نقش میانسالیاش را.
سال ۱۳۷۰ برایش یکی از پرکارترین و متنوعترین سالهای کاری بود. در «مدرسه پیرمردها»ی علی سجادی حسینی در کنار سعید پورصمیمی بازی کرد؛ در «سیرک بزرگ» اکبر خواجویی حضور داشت؛ و در «دلشدگان»، دومین همکاریاش با علی حاتمی، نقش رمضان را بازی کرد، عضوی از یک گروه موسیقی سنتی که در دوران قاجار برای ضبط صفحهٔ گرامافون راهی اروپا میشوند؛ نقشی کاملاً متفاوت با تصویر کمدینی که مردم میشناختند.
همان حوالی، در «ناصرالدینشاه آکتور سینما»ی محسن مخملباف هم در کنار عزتالله انتظامی و مهدی هاشمی ظاهر شد. این علاقهٔ عبدی به نقشهای تاریخی بعدها هم ادامه پیدا کرد؛ در «جنگجوی پیروز» (۱۳۷۷) و «مظفرنامه» بهترتیب نقشهایی نزدیک به ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه قاجار را بازی کرد، چیزی که نشان میداد دامنهٔ بازیاش خیلی فراتر از تصویر رایج و کمدیمحورش بود.
«هنرپیشه»ی مهرجویی (۱۳۷۲) هم در همین راستا، جایگاهش را در سینمای جدی محکمتر کرد؛ نقشی که بعدها در فهرست صد شخصیت برتر سینمای ایران هم جا گرفت.
اما شاید جسورانهترین و ماندگارترین کار این دوره، «آدم برفی» ساختهٔ داوود میرباقری (۱۳۷۳) باشد. عبدی در نقش عباس خاکپور، مردی که برای گرفتن ویزای آمریکا خودش را به شکل یک زن درمیآورد و در هتل با زنی بهنام دنیا آشنا میشود، نه یک تقلید ظاهری ساده انجام داد، بلکه لحن، ریتم حرکات و حتی نگاهش را کامل عوض کرد. فیلم پرفروشترین اثر همان سال شد و از دل همین تجربه، یکی از خاصترین وجههای کاریاش هم متولد شد: بازی در نقشهای زنانه، چیزی که بعدها در «خوابم میآد» و «خوابزدهها» (که در آن دو نقش زن را همزمان بازی کرد) هم تکرار شد.

دوره دوم بازیگری اکبر عبدی (بعد از اوج، یک اتفاق دیگر افتاد)
نکتهٔ عجیب این است که خود «آدم برفی» تقریباً نقطهٔ پایان آن نُهسالهٔ طلایی بود، نه شروع یک مسیر بالاتر. عبدی از آن دسته بازیگرهایی بود که استعدادش آنقدر بزرگ بود که بهتنهایی میتوانست او را تا مرزهای جهانی سینما ببرد؛ تسلطش روی گریم، لهجه و بدن، مصالحی بود که خیلی از همنسلانش نداشتند. اما این استعداد همان مسیری را نرفت که میتوانست برود. برخلاف بعضی بازیگران همنسلش که با انتخابهای حسابشدهتر اسمشان از مرز ایران هم گذشت، عبدی بیشتر عمر کاریاش را در همان مدار آشنای سینمای داخلی ماند.
از دهه هشتاد به بعد، جنس نقشهایش هم عوض شد. با سهگانهٔ «اخراجیها» (۱۳۸۵ تا ۱۳۸۹، مسعود دهنمکی) و شخصیت «بایرام لودر» بار دیگر به شهرت گسترده رسید؛ فیلمی که یکی از پرفروشترین آثار دههٔ هشتاد شد و حتی باعث ساختهشدن دنبالههایی تا امروز شده. اما اینبار موفقیت بیشتر بهخاطر چهرهٔ آشنا و لهجهٔ دوستداشتنیاش بود تا عمق بازیگری. کمکم فیلمهای کمدی سبکتر و پرتکرارتر جای آن نقشهای چندلایه را گرفتند: «رسوایی» و «رسوایی ۲»، «معراجیها»، «سوءتفاهم»، «ایکسلارج»، «خودرو»، «نقره داغ». آن اکبر عبدیِ «مادر» و «آدم برفی»، که با یک نگاه میتوانست فضای صحنه را عوض کند، جایش را بیشتر به تکرار یک فرمول آشنا داد.
با این حال، یک استثنای درخشان در همین دورهٔ افت هم هست: «خوابم میآد» رضا عطاران (۱۳۹۰)، جایی که عبدی در نقش یک زن سالخورده بازی کرد و، بعد از بیستودو سال، دومین سیمرغ بلورینش را گرفت. همانجا با شوخی گفت جایزه در جوانی بهدرد آدم میخورَد نه در پیری، و آن را به زنگولهٔ پای تابوت تشبیه کرد؛ جملهای که هم خنده داشت هم یک واقعیت تلخ توی دلش بود. همین یک فیلم نشان داد که آن ظرفیت هنوز جایی در او زنده بود، فقط دیگر قاعدهٔ اصلی کارنامهاش نبود، بلکه استثنایی در میان انبوه کارهای تکراری.
میراثی که ناتمام ماند
نشان درجه یک فرهنگ و هنر که سال ۱۳۹۲ گرفت و لوح تقدیر یک عمر فعالیت هنری در جشنوارهٔ فجر ۱۳۹۶، هر دو گواهی بودند بر جایگاهی که کسی نمیتوانست منکرش شود. جالب اینجاست که حتی در آخرین روزهای زندگیاش هم دست از کار نکشیده بود؛ زمان درگذشتش سه سریال پخشنشده و یک فیلم در پیشتولید داشت، و برای حضور در دنبالهٔ تازهٔ «اخراجیها» و سریال «سلمان فارسی» هم برنامهریزی کرده بود.
شاید بشود کارنامهٔ اکبر عبدی را در دو نیمه دید. نیمهٔ اول، همان نُهسالهٔ طلایی از «مردی که موش شد» تا «آدم برفی»، بازیگری واقعی و کمنظیر که در «مادر»، «اجارهنشینها»، «دلشدگان»، «هنرپیشه» و «آدم برفی» کاری کرد که کمتر بازیگر دیگری در سینمای ایران از پسش برمیآمد. نیمهٔ دوم، چهرهای محبوب و آشنا که بیشتر روی شناختهشدگیاش حساب میکرد تا روی مرزهایی که میتوانست جابهجا کند، با چند استثنای درخشان مثل «خوابم میآد» در میانش. همین دوگانگی است که کارنامهاش را هم درخشان میکند، هم از نگاه بسیاری، ناتمام.
با این همه، وقتی خبر درگذشتش پخش شد، سیل واکنش هنرمندان و مردم نشان داد که او، فارغ از هر نقدی که به مسیر حرفهایاش وارد است، جایی در حافظهٔ جمعی سینمای ایران دارد که به این زودیها پاک نمیشود. اکبر عبدی رفت، اما تصویر غلامرضای «مادر»، رمضانِ «دلشدگان»، عباس خاکپورِ «آدم برفی» و بایرام لودرِ «اخراجیها» همچنان روی پرده میمانند؛ یادگار استعدادی فراموشنشدنی در سینمای ایران.

بهترین آثار اکبر عبدی
- بازم مدرسهام دیر شد | حسین افصحی | ۱۳۶۲ — نقطهٔ شروع شهرتش
- محله برو بیا | داریوش مودبیان | ۱۳۶۱-۱۳۶۲
- محله بهداشت | داریوش مودبیان | ۱۳۶۳
- اجارهنشینها | داریوش مهرجویی | ۱۳۶۵
- دزد عروسکها | محمدرضا هنرمند | ۱۳۶۸
- ای ایران | ناصر تقوایی | ۱۳۶۸
- مادر | علی حاتمی | ۱۳۶۸ — نقش غلامرضا؛ اولین سیمرغ بلورینش
- سفر جادویی | ابوالحسن داوودی | ۱۳۶۹
- مدرسه پیرمردها | علی سجادی حسینی | ۱۳۷۰
- دلشدگان | علی حاتمی | ۱۳۷۰ — نقش رمضان
- ناصرالدینشاه آکتور سینما | محسن مخملباف | ۱۳۷۰
- روز فرشته | بهروز افخمی | ۱۳۷۲
- هنرپیشه | داریوش مهرجویی | ۱۳۷۲ — نقش اکبر
- آدمبرفی | داوود میرباقری | ۱۳۷۳ — نقش عباس خاکپور
- اخراجیها (سهگانه) | مسعود دهنمکی | ۱۳۸۵-۱۳۸۹ — نقش بایرام لودر
- خوابم میآد | رضا عطاران | ۱۳۹۰ — دومین سیمرغ بلورینش




