جنگ تحمیلی ۱۲ روزه به ملت بزرگ ایران تنها یک درگیری نظامی نبود، بلکه به صحنهای مهم برای تجلی «مقاومت» و «پایداری» در جامعه ایران تبدیل شد. این موضوع در اشکال گوناگونی نمایان شد،فارغ از دست آوردههای نظامی ایران ما شاهد حضور قهرمانانه مردم و فرهنگیان بودیم که مانند گردهماییهای عمومی در اماکن مقدس و میادین شهرها، بیانیههای گروههای نخبگانی مختلف، و تولید خودجوش محتواهای روشنگر و امیدبخش در شبکههای اجتماعی تا جنگ رسانهای و روایت.
رسانه خبری هنرنشان– گروه هنر- آروین درفش رزم؛ در این دوره رسانههای داخلی و رسمی برای شکلدهی یک روایت ملی حول محور «اقتدار بازدارنده» و «بلوغ راهبردی» ایران در مقابل هجمهها دروغین روایتی و رسانهای تلاش بسیاری کردند. هدف این بود که تصویر دروغین روایت رسانهای متخاصم بر علیه ایران از کشوری «هیجانزده و متخاصم» به کشوری با «منطق دفاعی و بلوغ راهبردی» تغییر یابد و از این طریق، اعتمادبهنفس ملی و احترام بینالمللی افزایش یابد. در جریان جنگ ۱۲ منتقدان و مخالفان همه در یک جبهه قرار گرفتند. زمانی که صحبت از تجاور و تعدی به مرزهای جغرافیایی، فرهنگی و هویتی ایران پیش بیاید، ما همه در یک جبهه هستیم.
تابآوری فرهنگی و روایت ملی
جنگ فراتر از یک درگیری فیزیکی، به یک «میدان نبرد روایی» مهم تبدیل شد که در آن رسانهها بهجای گزارشگری صرف، فعالانه به «تولید واقعیت» پرداختند. این رویکرد، نشاندهنده کاربرد استراتژیک و پیچیده نظریههای ارتباطی توسط هر دو طرف برای شکلدهی به افکار عمومی و حفظ انسجام داخلی بود. رسانههای ایرانی با استفاده از عباراتی چون «دفاع مشروع» و «عملیات غرورآفرین»، حملات ایران را تجلی «اقتدار ملی» نشان دادند. این امر، درک را عمیقتر میکند که چشمانداز فرهنگی صرفاً تحتتأثیر جنگ قرار نگرفت، بلکه خود به یک حوزه مورد مناقشه تبدیل شد که در آن هویت ملی و ادراک عمومی به طور فعال ساخته و برای آن مبارزه میشد، و این امر تأثیر فرهنگی را به بخشی جداییناپذیر از پویاییهای درگیری تبدیل کرد.
واکنشهای هنری و نقش هنرمندان
هنرمندان ایرانی، از جمله بازیگران برجسته، موسیقیدانان، کاریکاتوریستها و مجریان تلویزیون، واکنشهای گستردهای به حملات نشان دادند. واکنشهای آنها که عمدتاً از طریق شبکههای اجتماعی منتشر شد، اغلب خواستار حفظ آرامش، هشدار در برابر انتشار شایعات، و دعوت به وحدت ملی و حمایت از کشور بود.
هنرمندان نقش دوگانه و حیاتی «روایتگرانه و درمانگران» را بر عهده گرفتند. آنها از بیان خلاقانه خود برای مستندسازی رویدادها، بیان احساسات جمعی، ایجاد حس همبستگی، افزایش تابآوری روانی جامعه و تزریق امید استفاده کردند. این نقش همچنین شامل مقابله فعال با جنگ روانی دشمن از طریق هنر متعهد و تأثیرگذار بود.
رسانههای هنری با هر ابزاری مانند موسیقی، شعر، نقاشیهای دیواری، کاریکاتورهای سیاسی که تجاوز اسرائیل را به طنز کشید و طرحهای گرافیکی، داستانهای کوتاه و کلیپهای ویدئویی بودند. این آثار اغلب از طریق کمپینهای سازمانیافته در شبکههای اجتماعی برای تقویت گفتمان مقاومت و امید منتشر میشدند.
وضعیت نهادهای هنری
در طول درگیری، موزهها در سراسر ایران به طور موقت تعطیل شدند و اشیای ارزشمند یا به انبارهای امن منتقل شدند یا در محل خود محافظت شدند. پس از آتشبس، یک مدل سهمرحلهای دقیق برای بازگشایی ایمن و تدریجی موزهها، اماکن تاریخی و پایگاههای میراثفرهنگی اجرا شد. این رویکرد فازبندی شده با دسترسی محدود و تخصصی در استانهای کمخطر آغاز شد و بهتدریج به سایر مناطق گسترش یافت. مراکز فرهنگی و موزههای تحت مدیریت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نیز فعالیتهای خود را از سر گرفتند.
بااینحال، مراکز هنری و رسانهای مستقل با مشکلات اقتصادی شدیدی مواجه شدند. بسیاری از آنها به دلیل ترکیبی از هزینههای عملیاتی بالا و رکود بازار فروش آثار هنری، عملاً در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند. این وضعیت، زنگ خطری جدی برای نابودی بستر عرضه هنر در کشور و صحنه هنری مستقل بود.
اقتصاد هنر و فرهنگ تحتفشار
اقتصاد فرهنگ و هنر، بهویژه در گالریها، مراکز فرهنگی، آموزشی، رسانههای و هنرمندان مستقل، با فشار مالی شدیدی مواجه شد. بدون حمایت دولتی کافی و مستمر بسیاری را به سمت ورشکستگی سوق داد و اکوسیستم تجارت هنر را تهدید کرد.
جنگ، آسیبپذیریهای اقتصادی ایران را عمیقتر کرد و بهویژه اگر وضعیت سریعاً رنگ بوی بهبود نگرید شاهد افزایش قابلتوجه مهاجرت هنرمندان بهعنوان نخبگان فرهنگی خواهیم بود. این امر تهدیدی بلندمدت و سیستمی برای سرمایه انسانی ایران و توسعه اقتصادی آینده آن محسوب میشود و مستقیماً بر نوآوری و سرزندگی تولید فرهنگی تأثیر میگذارد. افزایش موانع سیستمی برای فعالیت شرکتهای دانشبنیان، عدم حمایت ملموس از استارتاپها، محدودیتهای اینترنت و بیثباتی مقررات است. بسیاری از هنرمندان در جنگ و دوران پس از آتشبس کماکان به شرایط سخت اقتصادی دستبهگریبان هستند.
فشار اقتصادی به وجود آمده بر هنر نشاندهنده شکنندگی ساختاری بخش فرهنگی مستقل است که بهشدت به شوکهای اقتصادی حساس است و از حمایت دولتی کافی و مستمر بیبهره است. این وضعیت میتواند به کاهش تنوع هنری و قابلیت تجاری هنر منجر شود. اگر این پلتفرمهای مستقل از بین بروند، ممکن است صحنه هنری کمتر متنوع و بیشتر تحت کنترل دولت قرار گیرد که بر آزادی هنری و سرزندگی بازار فرهنگی تأثیر میگذارد. تغییر نقش اداره کل هنرهای تجسمی از «ناظر و گاه ممیز» به «حمایتی و کمکرسان» یک پیامد مهم سیاستی است که نشان میدهد اقدامات حمایتی فعلی ممکن است برای رفع این مسائل عمیقتر و سیستمی کافی نباشد.
نقش هنر در درمان و تابآوری جامعه
هنر نقش مهمی در تابآوری اجتماعی و بازیابی روانی پس از جنگ ایفا کرد و فضایی امن و غیر تهدیدآمیز را برای افراد فراهم آورد تا احساسات عمیق و تجربیات آسیبزا را که بیان کلامی آنها دشوار بود، ابراز کنند. تکنیکهای هنردرمانی، از جمله نقاشی، طراحی، کلاژ، مجسمهسازی و ساخت ماندالا، در کمک به افراد برای پردازش خاطرات آسیبزا (از جمله خاطرات غیرکلامی)، کاهش استرس و بهبود قابلتوجه خلقوخو مؤثر بودند.
هنر از طریق بازنمایی نمادین، فاصله عاطفی را تسهیل میکند و امکان برونریزی و سازماندهی خاطرات تجزیهشده را فراهم میآورد. این فرایند به بازسازی مفهوم خود کمک میکند و با تبدیل فرمهای هنری به ارتباطات کلامی، به التیام میانجامد. مشارکت در هنردرمانی گروهی میتواند با ایجاد حس جامعه و تجربه مشترک، به بهبود بیشتر کمک کند و احساس انزوا را کاهش داده و به التیام جمعی منجر شود.
شناخت صریح نقش هنر در بازیابی روانی فعالیتهای فرهنگی را نه صرفاً بهعنوان سرگرمی یا بیان ملیگرایانه، بلکه بهعنوان ابزاری حیاتی برای سلامت عمومی در پردازش تروما و بهبود روانی در جامعه پس از جنگ قرار میدهد. این موضوع، هنر را از یک حوزه صرفاً زیباییشناختی یا سیاسی به یک جزء حیاتی از راهبرد بازیابی پس از جنگ و سلامت عمومی ارتقا میدهد. این بدان معناست که سرمایهگذاری در فعالیتهای فرهنگی و بیان هنری نهتنها یک هزینه فرهنگی، بلکه شکلی از توسعه زیرساختهای اجتماعی و روانشناختی است که مستقیماً به رفاه و ثبات کلی کشور کمک میکند. این بازتعریف، رویکردی یکپارچهتر به بازیابی ملی را پیشنهاد میکند که در آن سیاست فرهنگی با ابتکارات سلامت عمومی
عبور از پیامدها و چشمانداز آینده
جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل تأثیرات عمیقی در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و روانشناختی بر ایران گذاشت. این درگیری همچنین ظرفیت ذاتی جامعه ایران برای تابآوری را برجسته ساخت. این تابآوری از طریق اقدام جمعی و واکنشی هنری و رسانه ای تجلی پیدا کرد.این جنگ نقش حیاتی رسانهها را در شکلدهی به واقعیت و روایتهای ملی آشکار ساخت و عملاً اطلاعات را به یک سلاح استراتژیک تبدیل کرد. نقش فعالان هنر و فرهنگ در این جنگ ستودنی بود چرا که هم در تقویت روحیه ملی، درمان اجتماعی، التیام زخم ها در زمان پس از جنگ نقش پر رنگی ایفا می کنند.
تجربه جنگ ۱۲ روزه به عنوان یادآوری قدرتمندی از ارتباط متقابل حوزههای نظامی، اقتصادی و اجتماعی – فرهنگی در درگیریهای مدرن عمل میکند. این جنگ بر قدرت ماندگار فرهنگ و هنر تأکید دارد؛ نه تنها در شکلدهی به هویت ملی و پرورش امید در میان ناملایمات، بلکه به عنوان ابزاری ضروری برای بازیابی روانی و ثبات بلندمدت اجتماعی. سرمایهگذاری استراتژیک مستمر در زیرساختهای فرهنگی، حمایت جامع از سلامت روان از طریق مشارکت هنری، و سیاستهایی که آزادی هنری و ثبات اقتصادی را ترویج میکنند، برای بازیابی جامع و توسعه آینده ایران حیاتی خواهد بود.
بسیار عالی . پاینده ایران و ایرانی